معانی کلمه : جست
لغت نامه دهخدا
جست . [ ] (اِ) اسم هندی روی است که به عربی شبه نامند. (فهرست مخزن الادویه ). روح توتیا.
فرهنگ عمید
جُستن#NAME?
=جَستن
= جستوخیز: پرش؛ جهیدن و خیز برداشتن.
=جَستن
= جست وخیز: پرش، جهیدن و خیز برداشتن.
=جُستن
= جست وخیز: پرش، جهیدن و خیز برداشتن.
=جُستن
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جهش، عمل جهیدن، ارتفاع وبلندی چیزی ماننددیوار
( مصدر ) جستن تفحص کردن جست و جو .
در جنگل شناسی بجوانه ها که روی ریشه درخت ها و درختچه ها میروید گفته میشود و آنرا ریشه جوش نیز گویند .
( مصدر ) جستن تفحص کردن جست و جو .
در جنگل شناسی بجوانه ها که روی ریشه درخت ها و درختچه ها میروید گفته میشود و آنرا ریشه جوش نیز گویند .
مترادف و متضاد
پرش، جهش، خیز
واژه نامه بختیاریکا
( جُست ) ( تح ) ؛ ؛ دنبال. مثلاً جست چه اگردی ؟ یعنی دنبال چه میگردی ؟ بعضی از واژگان فارسی در بختیاری معنی دیگری میدهند.
فرهنگستان زبان و ادب
{coppice shoot} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] آنچه پس از قطع درخت از رویش جوانه های موجود در کُنده به وجود آید
{gust} [علوم جَوّ] افزایش ناگهانی و کوتاه مدت سرعت باد
{gust} [علوم جَوّ] افزایش ناگهانی و کوتاه مدت سرعت باد
