جرو. [ ج ِرْوْ ] (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ).
جرو. [ ج َ ] (اِخ )نام جد عبیداﷲبن محمد نحوی است . (از منتهی الارب ).
جرو. [ ج ُ رُ ] (ع مص ) نرم شدن جامه و زره . (تاج المصادر بیهقی ). || فرسوده شدن تن بر کار. (تاج المصادر بیهقی ).
جرو.[ ج ِ ] (ص ) در تداول عامه ، آن...
فرهنگ معین
(جَ ) (اِ. ) ۱ - هرچیز کوچک . ۲ - بچة سگ یا شیر.
فرهنگ فارسی
ابن مالک بن عمر از طایفه بنو جحجبی بن عوف بن کلفه ابن عوف بن عمرو بن عوف اوسی انصاری است و نام او را جزو بازای معجمه و جز آن نیز ذکر کرده اند . موسی بن عقبه و ابوالاسود او را در شمار کسانیکه بیمامه بشهادت رسیده اند یاد کرده اند .