معانی کلمه : جرم
لغت نامه دهخدا
جرم . [ ج ِ رَ ] (ع اِ) ج ِ جِرمَة. (منتهی الارب ). رجوع به جرمه شود.
جرم . [ ج ُ رُ ](ع اِ) ج ِ جِرم . (از منتهی الارب ). رجوع بجرم شود.
فرهنگ عمید
گناه؛ خطا؛ بزه.
۱. مادهای که بر روی سطوح رسوب میکند.
۲. (فیزیک) مقدار مادۀ موجود در یک جسم.
۳. شکل مادی حیوان یا چیز دیگر؛ جسم.
۴. [قدیمی] هریک از کُرات آسمانی: ◻︎ جرم ماه از اشارت جدّش / هم به دو نیم گشت، هم یک لخت (انوری: ۵۲۴).
۵. [قدیمی] ستاره.
فرهنگ معین
(جُ) [ ع . ] (اِ.) گناه ، بزه .
(جِ) [ ع . ] (اِ.) دُرد، ته نشست هر چیزی .
(جِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جسم . 2 - رنگ . 3 - هر یک از اجرام آسمانی .
(جِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - جسم . ۲ - رنگ . ۳ - هر یک از اجرام آسمانی .
(جُ ) [ ع . ] (اِ. ) گناه ، بزه .
(جِ ) [ ع . ] (اِ. ) دُرد، ته نشست هر چیزی .
(جُ ) [ ع . ] (اِ. ) گناه ، بزه .
(جِ ) [ ع . ] (اِ. ) دُرد، ته نشست هر چیزی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گناه، خطا، بزه، جروم واجرام جمع، لون، رنگ، جسم، هریک ازاجرام آسمانی یعنی ستارگان
( اسم ) گناه بزه . جمع : اجرام جروم .
این کهلان از علمائ انساب یمن بود
( اسم ) گناه بزه . جمع : اجرام جروم .
این کهلان از علمائ انساب یمن بود
دانشنامه عمومی
رسوب
نقل قول
جرم (فیلم ۱۳۸۹). جرم فیلم ایرانی به کارگردانی مسعود کیمیایی محصول سال ۱۳۸۹ است.
•
•
wikiquote: جرم_(فیلم_۱۳۸۹)
گویش مازنی
جرم
/jerm/ جرم
مترادف و متضاد
جرم
رسوب
شیره
میکرب
جسم، ماده
آلودگی، چرک
اثم، بزه، تقصیر، جسم، جنایت، جنحه، حرج، خطا، خلاف، گناه، معصیت
۱. جسم، ماده
۲. رسوب
۳. آلودگی، چرک
۴. میکرب
۵. شیره
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( جِرم ) جراحت
