معانی کلمه : جرت
لغت نامه دهخدا
جرت . [ ج ُ ] (اِخ ) دهی است بصنعا. (منتهی الارب ). قریه ای است از قرای صنعا به یمن . (از معجم البلدان ). این کلمه را بفتح و کسر جیم و همچنین جرث بثاء نیز ضبط کرده اند. (از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
دهی است بصنعائ قریه ایست از قرای صنعائ بیمن .
گویش مازنی
۱زهره ۲جرأت – شهامت – دلیری
۱صدای پاره شدن پارچه ۲صدای باد معده
/jort/ صدای پاره شدن پارچه - صدای باد معده & زهره - جرأت – شهامت – دلیری
واژه نامه بختیاریکا
( جِرت ) مقعد
