جذبه . [ ج َ ب َ ] (اِخ ) نام عشیره ای است از طائفه ٔ محیسن از طوائف بنی کعب ساکن خوزستان . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 90).
نیروی ذهنی که موجب اثرگذاری و تسلط شخص بر دیگران میشود.
۱. [جمع: جذبات] گیرایی؛ کشش؛ جذابیت: ◻︎ گفتی که شدی ز عشق مفتون / وز جذبهٴ عاشقی دگرگون (جامی۶: ۲۶۶).
۲. [جمع: جذبات] (تصوف) حالتی در شخص عارف و خداپرست که از خود بیخبر شده و بهسوی حق کشیده میشود؛ کشش غیبی.
۳. [قدیمی] کشیدن.
خلسه
انجذاب، سلطه
دلربایی، گیرایی، ملاحت
۱. دلربایی، گیرایی، ملاحت
۲. انجذاب، سلطه
۳. خلسه
گیرای