معانی کلمه : جدول
لغت نامه دهخدا
جدول . [ ج ِدْ وَ ] (ع اِ) نهر. نهر کوچک . جَدوَل . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به جَدوَل شود.
جدول . [ ج َدْ وَ ] (اِخ ) نام نهری است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام نهر معروفی است . (از شرح قاموس ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(جَ وَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - نهر کوچک . ۲ - جوی آب . ۳ - لبة جوی آب .۴ - مربعی شطرنجی که بر خانه های آن حرف یا عدد نویسند. ، ~ ضرب جدولی که در آن حاصل ضرب اعداد را می نویسند. ، ~ ِ کلمات متقاطع جدولی که برای سرگرمی طررح ریزی می شود و باید خانه های آن را
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مکعبمستطیل بتنی برای جداسازی سطوح سوارهرو از پیادهرو و باغچه
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
طرح، نمودار
جو، جویبار، نهر
۱. طرح، نمودار
۲. جو، جویبار، نهر
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
زیگ
فرهنگستان زبان و ادب
{kerb} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] مکعب مستطیل بتنی برای جداسازی سطوح سواره رو از پیاده رو و باغچه
