کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه جداگانه | کلماتور
معانی کلمه : جداگانه
تلفظ بین المللی :
/dʒˌodɑɡˈɑneː/
تلفظ :
[dZ,odAg'Ane:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
ناخوشی جداگانه
بسترهای جداگانه
جداگونه
رایانش همه جاگاه
شهر همه جاگاه
مراقبت های بهداشتی همه جاگاه
جاگاه
جبارانه
جاگان جنت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
جداگانه. [ ج ُ ن َ / ن ِ ] ( ق مرکب ) علیحده. ( ناظم الاطباء ). منفرد. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تنها. ( ناظم الاطباء ). || مستقل. مجزا : [ قمر دلالت کند بر ]... دندانهاش جداگانه و اندر سرش کژی. ( التفهیم ). جداگانه آنچه از خوارزم آورده بود نیز بفرستاد. ( تاریخ بیهقی ص 381 ). یاد کنم جداگانه در این تصنیف این حال ها را بابی. ( تاریخ بیهقی ص 403 ).و بعض مردمان گل جداگانه بدست بمالند نیک. و شکر ج...
فرهنگ عمید
۱. علی حده، تنها.
۲. (قید ) به طور انفرادی، تنهایی.
فرهنگ معین
(جُ نِ ) (ص مر. ) ۱ - تنها. ۲ - قطعه قطعه .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- منفرد تنها. ۲- قطعه قطعه پاره پاره علی حده .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
جدا، جداجدا، سوا، علیحده
separate (صفت)جدا، جداگانه، اختصاصی، منفصل، مجزا، علیحدهantiseptic (صفت)ضد عفونی، گندزدا، تمیز و پاکیزه، پلشت بر، جداگانه، ضد عفونی برای عمل جراحیaside (قید)جداگانه، بکنار، گذشته از، بیک طرف، در خلوت...
واژه نامه بختیاریکا
سوا کار
کلمات مرتبط
ناخوشی جداگانه
بسترهای جداگانه
جداگونه
رایانش همه جاگاه
شهر همه جاگاه
مراقبت های بهداشتی همه جاگاه
جاگاه
جبارانه
جاگان جنت
نظرات