کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه جدا-شدن | کلماتور
معانی کلمه : جدا شدن
تلفظ بین المللی :
/dʒˈodɑ ʃˈodan/
تلفظ :
[dZ'odA S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
از هم جدا شدن
از روی بی میلی جدا شدن از
عدم امادگی برای جدا شدن
روح از بدن کسی جدا شدن
جدا شدنی
معادله دیفرانسیل جدا شدنی
شانه مخصوص جدا کردن تارهای نخ
از جا شدن
جابه جا شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
جدا شدن. [ ج ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گسیخته شدن. منفصل شدن. ( ناظم الاطباء ). بریده شدن. قطع شدن. دورافتادن. اِنفکاک. فُصول. ( ترجمان عادل ). اِنفصال. انزال. بَین. بَینونَة. تَزَیﱡل. تفرّق. تباین. فَصل. تغرّب. اِنقضاف. مُباینت. مُزایلة. ( از منتهی الارب ) : روزی که دل ز جان شود و جان ز تن جداهریک جدا ز عشق تو سوزند و من جدا.فغانی شیرزای ( از ارمغان آصفی ). || ممتاز گشتن. ( ناظم الاطباء ). امتیاز. (...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- منفصل شدن سوا شدن . ۲- دور شدن . ۳- ممتاز گشتن .
دانشنامه عمومی
جدا شدن (به انگلیسی: Breaking Away) فیلمی ۱۰۰ دقیقه ای به کارگردانی پیتر یاتز با بازی دنیس کریستوفر محصول کشور ایالات متحده آمریکا است.
wiki:
جدا شدن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
part (فعل)جدا کردن، تقسیم کردن، تفکیک کردن، جدا شدن، تفکیک شدنdispart (فعل)جدا کردن، هدف گیری کردن، شکافتن، تقسیم شدن، منقسم کردن، جدا شدنdissent (فعل)جدا شدن، اختلاف عقیده داشتن، نفاق داشتنdissever (فعل)جدا شدن...
واژه نامه بختیاریکا
تلگهستن؛ تلارِستِن؛ تارستن؛ ور تکِستِن
کلمات مرتبط
از هم جدا شدن
از روی بی میلی جدا شدن از
عدم امادگی برای جدا شدن
روح از بدن کسی جدا شدن
جدا شدنی
معادله دیفرانسیل جدا شدنی
شانه مخصوص جدا کردن تارهای نخ
از جا شدن
جابه جا شدن
نظرات