جحف. [ ج َ ] ( ع مص ) پوست بردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || کاویدن. ( از منتهی الارب ). || فراهم آوردن. || لگد زدن کسی را چنانکه بیفتد. || مائل شدن بچیزی. || بیرون کردن برای کسی طعام را. || گرد آوردن طعام را برای خود. || ربودن گوی را. ( از منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || برگرفتن دلو آب را. || بازی کردن به گوی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ...
فرهنگ عمید
در عروض، آن است که در فاعلاتن خبن کنند تا فعلاتن بماند، بعد فعلا را ساقط کنند که تن باقی بماند و نقل به فع شود.
فرهنگ فارسی
پوست بردن چیزی را یا کاویدن یا بیرون کردن برای کسی طعام را .