معانی کلمه : جبران
لغت نامه دهخدا
جبران . [ ] (اِخ ) انیس جبران . او راست : الفطن المصری . در این کتاب بحث از کشت انواع پنبه و آفات آن میکند. و در مصر بچاپ رسیده است . (از معجم المطبوعات ).
فرهنگ عمید
تلافی.
〈 جبران کردن: (مصدر متعدی) تلافی کردن صدمه و خسارتی که به کسی وارد شده.
تلافی.
* جبران کردن: (مصدر متعدی ) تلافی کردن صدمه و خسارتی که به کسی وارد شده.
* جبران کردن: (مصدر متعدی ) تلافی کردن صدمه و خسارتی که به کسی وارد شده.
فرهنگ معین
(جُ ) [ ع . ] (مص م . ) تلافی کردن .
فرهنگ فارسی
جبران خلیل نویسنده و شاعر مجدد عرب ( و. بشری ۱۸۸۳ - ف. ۱۹۳۱ م ) وی از ارکان نهضت ادبی بشمار میرود . از آثار اوست : (( الارواح المتمرده ) ) (( الاجنحه المنکسره ) ) (( النبی ) ) و (( یسوع ابن الانسان ) ) .
تلافی کردن وعوض آنرادادن، بخاطرخسارت وصدمه
۱- ( مصدر ) تلافی کردن . ۲- ( اسم ) تلافی .
انیس جیران
تلافی کردن وعوض آنرادادن، بخاطرخسارت وصدمه
۱- ( مصدر ) تلافی کردن . ۲- ( اسم ) تلافی .
انیس جیران
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تاوان، ترمیم، تلافی، عوض، غرامت، مغرم
فرهنگ فارسی ساره
بازنه ش، شیان، بازپرداخت، برگرداندن
