Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جبران

تلفظ بین المللی : /dʒˈobrɑn/ تلفظ :‌ [dZ'obRAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • جبران بیش از حد لزوم
  • جبران خدمت
  • جبران خسارت
  • جبران زیان
  • جبران غرامت
  • جبران ناپذیر
  • جبران نشده
  • جبران نکردنی
  • جبران کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

جبران . [ ] (اِخ ) انیس جبران . او راست : الفطن المصری . در این کتاب بحث از کشت انواع پنبه و آفات آن میکند. و در مصر بچاپ رسیده است . (از معجم المطبوعات ).

جبران . [ ج ُ] (ع مص ) مأخوذ از جَبْر عربی است که در فارسی بمعنی استدراک زیان وارده بکار میرود چنانکه گویند؛ برای جبران خسارت وارده باید مثل یا قیمت خسارتی که بر کسی وارد کرده بپردازد. و این کلمه را با...

فرهنگ عمید

تلافی.
⟨ جبران‌ کردن: (مصدر متعدی) تلافی کردن صدمه و خسارتی که به کسی وارد شده.

تلافی.
* جبران کردن: (مصدر متعدی ) تلافی کردن صدمه و خسارتی که به کسی وارد شده.

فرهنگ معین

(جُ ) [ ع . ] (مص م . ) تلافی کردن .

فرهنگ فارسی

جبران خلیل نویسنده و شاعر مجدد عرب ( و. بشری ۱۸۸۳ - ف. ۱۹۳۱ م ) وی از ارکان نهضت ادبی بشمار میرود . از آثار اوست : (( الارواح المتمرده ) ) (( الاجنحه المنکسره ) ) (( النبی ) ) و (( یسوع ابن الانسان ) ) .
تلافی کردن وعوض آنرادادن، بخاطرخسارت وصدمه
۱- ( مصدر ) تلافی کردن . ۲- ( اسم ) تلافی .
انیس جیران

دانشنامه عمومی

جبران (روان شناسی). در روان شناسی، جبران (به انگلیسی: Compensation) عبارت از راه کاری است که از طریق آن آگاهانه یا ناآگاهانه، ضعف ها، ناامیدی، تمایلات یا احساسات نابسندگی و بی کفایتی در یک حوزه از زندگی با موفقیت یا سربلندی در حوزه دیگری از زندگی پوشش داده شود. سازوکار جبران می تواند برای پوشش دادن ضعفی واقعی یا خیالی، شخصی یا فیزیکی مورد استفاده قرار گیرد. جبران مثبت ممکن است به شخص در غلبه بر ...

مترادف و متضاد

تاوان، ترمیم، تلافی، عوض، غرامت، مغرم

back (اسم)پشت، عقب، جبران، مدد، پشتی، تکیه گاه، پشتی کنندگانrecovery (اسم)حصول، بهبودی، ترمیم، جبران، بهبود، وصول، بهوش امدن، تحصیل چیزی، استرداد، باز یافت، بخوداییrecoupment (اسم)مفاصا، جبران، کسب مجددrelief (اسم)کمک، تسکین، ترمیم، جبران، اعانه، برجستگی، بر جسته کاری، اسودگی، راحتی، جانشین، رسایی، ازادی، فراغت، حجاری برجسته، گره گشایی، اسایش خاطر، تشفی،...

فرهنگ فارسی ساره

بازنه ش، شیان، بازپرداخت، برگرداندن


کلمات مرتبط

  • جبران بیش از حد لزوم
  • جبران خدمت
  • جبران خسارت
  • جبران زیان
  • جبران غرامت
  • جبران ناپذیر
  • جبران نشده
  • جبران نکردنی
  • جبران کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات