جبر. [ ج َ ] (اِخ ) نام پنج صحابی است . (منتهی الارب ).
جبر. [ ج َب ْ ب َ ] (اِخ ) لقب محمد اصفهانی محدث ابن عصام است . (منتهی الارب ).
جبر. [ ] (اِخ ) مولی عامربن الحضرمی . رجوع به جبر مولی بنی عبدالدار در همین لغت نامه و رجوع به الاصابه شود.
1. شاخهای از ریاضیات که به معادلات و ساختارهای مجرد، همچون گروه و حلقه، میپردازد 2. حلقهای که فضای بُرداری روی یک میدان است
ریاضی
ضرورت ≠ اختیار، تفویض
اجبار، زور، ستم، ظلم، عنف، فشار، قهر
۱. ضرورت
۲. اجبار، زور، ستم، ظلم، عنف، فشار، قهر
۳. ریاضی ≠ اختیار، تفویض