جبان . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است بخوارزم . (منتهی الارب ).
جبان . [ ج َب ْ با ] (اِخ ) ابومنصور جبان یا جبائی . رجوع به ابومنصور و جبائی در همین لغت نامه شود.
جبان . [ ج َب ْ با ] (اِخ ) ناحیه ای است از توابع اهواز. و کلمه معرب است . (معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ).
بزدل، ترسو، جبون، کمجرات، کمدل ≠ شجاع، شیردل