کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه جاکن-شدن | کلماتور
معانی کلمه : جاکن شدن
تلفظ بین المللی :
/dʒˈɑkan ʃˈodan/
تلفظ :
[dZ'Akan S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بی جان شدن
جان به سر شدن
جان بسر شدن
جان بیرون شدن
جان خون شدن
جایکن شدن
جاکن
جاکن کردن
راحت جان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
جاکن شدن. [ ک َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) از جای خود کنده شدن. بحرکت آمدن : ایلی از جائی جاکن شد. یعنی از جای خود بجای دیگر شد. || جاکن شدن دل. بی طاقت شدن آن : دلم از جا جاکن شد. دلم از گرما جاکن شد.
فرهنگ فارسی
از جای خود کنده شدن
کلمات مرتبط
بی جان شدن
جان به سر شدن
جان بسر شدن
جان بیرون شدن
جان خون شدن
جایکن شدن
جاکن
جاکن کردن
راحت جان
نظرات