جاودان. [ وِ ] ( ص ، اِ، ق ) مخفف جاویدان است. ( برهان ). همیشه. دایم. ( برهان ) ( آنندراج ). همواره. باقی. پیوسته. ( آنندراج ). همیشگی. ( شرفنامه ). جاوید.جاویدان. جاودانه. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). رجوع بکلمات فوق شود. مؤبد. ابدی. پاینده. مخلد. خالد. جاودانی. پایدار : همه نیکویی پیشه کن گر توان که بر کس نماند جهان جاودان.فردوسی.چو گشتاسب می خورد بر پای خاست چنین گفت کای شاه با داد و راست بشاهی...
فرهنگ عمید
۱. پاینده، پایدار، همیشگی: وصال او ز عمر جاودان بِه / خداوندا مرا آن دِه که آن بِه (حافظ: ۸۳۸ ). ۲. (قید ) تا همیشه. ۳. (قید ) از مدت ها پیش. * جاویدان
فرهنگ معین
(وِ ) (ص مر. ) جاویدان .
فرهنگ فارسی
همیشه، دائم، پایدار، همیشگی، ابدی ( مصدر ) ( جاوید جاود خواهد جاوید بجاو جاونده جاویده ) جویدن مضغ کردن . همیشه و دائم