معانی کلمه : جانگدازی
لغت نامه دهخدا
جان گدازی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل جانگداز. روح گدازی :
شمع ارچه بگریه جانگدازی میکرد
گریه زده خنده مجازی میکرد.رجوع به جانگداز شود.
شمع ارچه بگریه جانگدازی میکرد
گریه زده خنده مجازی میکرد.رجوع به جانگداز شود.
فرهنگ فارسی
عمل جان گداز روح گداز .
