جانکن. [ ک َ ] ( نف مرکب ) گیرنده روح و جان. ( ناظم الاطباء ). || در حال نزع. کسی که جان دهد. محتضر. || مجازاً، بسیار رنج برنده. رنج و تعب بسیار برنده :
بیاد لعل او فرهاد جان کن
کننده کوه را چون مرد کان کن.
نظامی.
کان کن لعل چون رسید بکان
جان کنی را مدد رسید ز جان.
نظامی.