جان بخش. [ جام ْ ب َ ] ( نف مرکب ) بخشنده جان. ( شرفنامه منیری ) ( ناظم الاطباء ). حیات دهنده. زنده کننده. جان بخشنده. جان دهنده ( در مورد پروردگار و مجازاً درباره دیگران ) : بگفتندلشکر که ای پهلوان بیزدان جان بخش و فرخ روان.فردوسی.جان بخش و جان ستان ملکی ملک را ملک آن به بود که باشد جانبخش و جان ستان جان بخش و جان ستان بحقیقت بود خدای تو سایه خدائی و باشی هم این و آن.سوزنی.جان بخش ابوالمظفر شاه ا...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] آنچه باعث نشاط و تقویت روح و روان شود، جان پرور. ۲. زنده کننده. ۳. (اسم، صفت ) [قدیمی] بخشندۀ جان. ۴. [قدیمی، مجاز] یکی از صفات باری تعالی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بخشند. جان حیات دهنده زنده کننده ( غالبا صفت خدای تعالی آید ).
فرهنگ اسم ها
اسم: جان بخش (پسر) (فارسی) (تلفظ: jān bakhš) (فارسی: جانبخش) (انگلیسی: jan bakhsh) معنی: زنده کننده، ویژگی آن که موجب شادی، آرامش و تازگی روح می شود و لذت بخش و خوشایند است