جامگی. [ م َ /م ِ ] ( ص نسبی ) راتب. وظیفه و آنچه به ملازم و نوکر و غلام دهند به جهت جامه بها. ( برهان ). وظیفه و ماهیانه ای که به نوکر دهند و این مجاز است زیرا که در اصل به معنی بهای جامه و رخت است مرکب از جامه و یای نسبت. ( آنندراج ). روزینه و جامه کهنه و ماهیانه که به بهای جامه بدهند... و در سراج نوشته : مرکب است از کلمه جامه و کلمه گی که بکاف فارسی برای نسبت است. ( از غیاث اللغات ) . بهای جامه...
فرهنگ عمید
پولی که ماهیانه یا سالیانه، برای خوراک و پوشاک به نوکر و خدمتکار می دهند، وظیفه، مستمری: زاین ده که نجات نامه دارم / نه جامگی و نه جامه دارم (نظامی۳: ۴۹۸ ).
فرهنگ معین
(مِ ) (اِ. ) مستمری ، مواجب .
فرهنگ فارسی
پولی که ماهانه وسالانه به نوکروخدمتکاربدهند، برای خوراک وپوشاک او، مستمری، وظیفه ( صفت اسم ) ۱- آنچه بخدمتگزاران و سربازان دهند. ۲- وظیفه راتبه مستمری . ۳- فتیل. تفنگ . ۴- دردی پیاله .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] جامَگی، واژه ای تقریباً معادل حقوق و مواجب که از قرن پنجم در تشکیلات مالی و اداری برخی از دولتهای اسلامی رایج شد.ریشه این واژه (در متون عربی به صورت جامکیّه، جامکیّات و جوامک) جامه فارسی است که با یای نسبت ترکیب شده است. جامَگی در اصل به معنی «جامه بها» و نیز یک قواره پارچه برای دوختن یک دست جامه است. در اصطلاحاما در اصطلاح، نخست به معنای بخشی از حقوق سربازان بود که در دوره سلاجقه و زنگ...