معانی کلمه : جام
لغت نامه دهخدا
جام . (ص ) لقب حکام ولایت سند. (آنندراج ).
جام . (اِ) شانه و آن چیزی است که بدان خرمن باد دهند.
جام . (اِخ ) نام پسر نوح علیه السلام که بعد طوفان زنده بود. (شرفنامه ٔ منیری ). ظاهراً مصحف حام است . رجوع به حام شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) ۱ - پیاله ، ساغر. ۲ - هر یک از صفحات بزرگ و برش نخوردة آیینه یا شیشه . ۳ - جایزه ای که در مسابقات ورزشی به برندگان داده می شود. ،~ جهانی مجموعه مسابقاتی که معمولاً در یک رشتة ورزشی میان تیم های برگزیده از قاره های مختلف برگزار می شود. ،
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱قاب شیشه ای و چوبی در و پنجره ها ۲کاسه ۳ظرف آب و غذا
/jaam/ قاب شیشه ای و چوبی در و پنجره ها - کاسه ۳ظرف آب و غذا
مترادف و متضاد
شیشه
پیاله، ساتکین، ساغر، صراحی، قدح، کاسه
۱. پیاله، ساتکین، ساغر، صراحی، قدح، کاسه
۲. شیشه
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{corolla} [زیست شناسی] مجموعۀ گلبرگ های یک گل
* مصوب فرهنگستان اول
{Crater, Crt, Cup} [نجوم] صورتی فلکی در نیمکرۀ جنوبی آسمان بین دو صورت شجاع و سنبله
{cup} [ورزش] 1. ظرفی که به عنوان جایزه به تیم یا فرد قهرمان اهدا شود که معمولاً به شکل گلدانی دسته دار و پایه دار است 2. یک دوره مسابقه که در پایان آن به فرد یا تیم قهرمان جام اهدا شود
{Crater, Crt, Cup} [نجوم] صورتی فلکی در نیمکرۀ جنوبی آسمان بین دو صورت شجاع و سنبله
{cup} [ورزش] 1. ظرفی که به عنوان جایزه به تیم یا فرد قهرمان اهدا شود که معمولاً به شکل گلدانی دسته دار و پایه دار است 2. یک دوره مسابقه که در پایان آن به فرد یا تیم قهرمان جام اهدا شود
