کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه جالی | کلماتور
معانی کلمه : جالی
تلفظ بین المللی :
/dʒˈɑli/
تلفظ :
[dZ'Ali]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
جالی شوران
جالی کلا
جالی تگزاس
جالی ویل تگزاس
پایگاه اب نشین جالی فیشرمن
فرودگاه جالی گرنت
فیلیپ فون جالی
لمور موشی جالی
یواس اس جالی راجر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
جالی. ( اِ ) نام درخت اراک است که از چوب آن مسواک سازند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). به تازیش اراک نامند در هندی بیلو خوانند. ( شرفنامه منیری ). || ( ع ص ، اِ ) جلا دهنده. زداینده زنگ. || جلوه دهنده عروس. || سرمه بچشم کشنده. || واضح و آشکار. || جلای وطن کننده. از خانمان دورافتاده. ( ناظم الاطباء ). ج ، جالیة. || آنچه رطوبت را از مسام تراشد و دفع کند. مانند شربت عسل و سکنجبین. ( بحر الجواهر ) : اشن...
فرهنگ عمید
جلادهنده.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِفا. ) ۱ - روشن ، واضح . ۲ - جلا - دهنده ، پاک کننده . ، ادویة ~: دواهایی که عفونت های جلدی را با آن پاک کنند، ضد - عفونی های جلدی .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- روشن واضح . ۲- جلا دهنده پاک کننده . یاادوی. جالی . دواهایی که عفونتهای جلدی را پاک کنند ضد عفونیهای جلدی .
کلمات مرتبط
جالی شوران
جالی کلا
جالی تگزاس
جالی ویل تگزاس
پایگاه اب نشین جالی فیشرمن
فرودگاه جالی گرنت
فیلیپ فون جالی
لمور موشی جالی
یواس اس جالی راجر
نظرات