Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جاری

تلفظ بین المللی : /dʒˈɑri/ تلفظ :‌ [dZ'ARi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • جاری به مقدار زیاد
  • جاری بودن
  • جاری ساختن
  • جاری شونده
  • جاری شونده در اطراف
  • جاری شدن
  • جاری مجرا
  • جاری سازی اکوستیکی
  • جاری سازی داده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

جاری . (اِخ ) دهی است به بحرین . || کوهی است شرقی موصل .

جاری . (اِخ ) ابوعبداﷲ سعدبن نوفل جاری . از عمال و حکام عمر بود. (الانساب سمعانی ).

جاری . (ص نسبی ) منسوب است به جار که شهرکی است در ساحل قریب به مدینه ٔ رسول (ص ). (الانساب سمعانی ).

جاری . (اِ) یاری . زن برادر شوهر...

فرهنگ عمید

نسبت میان زنان دو یا چند برادر با یکدیگر؛ زنِ برادرشوهر.

۱. روان؛ رونده؛ درجریان: آب جاری.
٢. [مجاز] رایج.
٣. کنونی؛ فعلی: ماه جاری.

نسبت میان زنان دو یا چند برادر با یکدیگر، زنِ برادرشوهر.
۱. روان، رونده، درجریان: آب جاری.
٢. [مجاز] رایج.
٣. کنونی، فعلی: ماه جاری.

فرهنگ معین

(اِ.) (عا.) دو زن که همسرِ دو برادر باشند.

[ ع . ] 1 - (ص .) روان . 2 - زمانی که در آن هستیم .

(اِ. ) (عا. ) دو زن که همسرِ دو برادر باشند.
[ ع . ] ۱ - (ص . ) روان . ۲ - زمانی که در آن هستیم .

فرهنگ فارسی

یاری، زن برادرشوهر، برادرانی که زن دارندوهمه، زنان نسبت به هم جاری هستند، روان، رونده، رایج
( اسم ) زنان دو برادر را نسبت بهم جاری گویند زن بردار شوهر یار یاری مقابل همریش ( اصفهانی ) .
جارکه شهرکی بمدینه

دانشنامه عمومی

زن برادر شوهر ، هر یک از زن برادرها نسبت به زن برادر دیگر جاری محسوب می شود.

گویش مازنی

۱نسبت همسران دو برادر به هم – جاری ۲در جریان رود ۳بالا

/jaari/ نسبت همسران دو برادر به هم – جاری - در جریان رود ۳بالا

گویش اصفهانی

تکیه ای: yâd
طاری: yây
طامه ای: yây
طرقی: yây
کشه ای: yây
نطنزی: yây

مترادف و متضاد

جاریه

عادله، فعلی

روان، ساری، سیال

رایج، شایع، عادی، متداول، معمول

۱. روان، ساری، سیال
۲. جریان
۳. عادله، فعلی
۴. رایج، شایع، عادی، متداول، معمول
۵. جاریه

ooze (اسم)چکیده، جریان، شهد، لجن زار، جاری، شیره، لجن، بستر دریا، لای، رسوخpourer (اسم)جاری، ریزنده، تراوش کنندهsister-in-law (اسم)جاری، خواهر زن، خواهر شوهر، زن برادر، زن برادر زنcurrent (صف...

واژه نامه بختیاریکا

به رَو

کلمات مرتبط

  • جاری به مقدار زیاد
  • جاری بودن
  • جاری ساختن
  • جاری شونده
  • جاری شونده در اطراف
  • جاری شدن
  • جاری مجرا
  • جاری سازی اکوستیکی
  • جاری سازی داده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات