معانی کلمه : ثانی
لغت نامه دهخدا
ثانی . (اِخ ) جان ممی . متوفی 995 هَ . ق . او را دیوانی است بترکی .
فرهنگ عمید
۱. دوم.
۲. [مجاز] همتا، نظیر.
۲. [مجاز] همتا، نظیر.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِ. ) دوم .
فرهنگ فارسی
دوم ، ثانیا: دوم بار، باردوم، دوباره، ثانی اثنین: دوم دو، یکی ازدو، کنایه ازمثل ونظیر
( اسم ) ۱- دوم دویم . ۲- جفت . ۳- دو تا کننده .
تخلص شاه عباس ثانی صفوی در شعر
( اسم ) ۱- دوم دویم . ۲- جفت . ۳- دو تا کننده .
تخلص شاه عباس ثانی صفوی در شعر
مترادف و متضاد
تالی، جفت
۱. دوم
۲. تالی، جفت
second ()
ثانوی، ثانی
