ثابت . [ ب ِ ] (اِخ ) اسلم تیانی قرشی . تابعی است .
ثابت . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن دینار. ابوصفیة. تابعی است .
ثابت . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن قیس . ابوالغصن . تابعی است .
ثابت . [ ب ِ ] (اِخ ) سرقسطی . او راست : کتاب الدلائل .
۱. تغییرناپذیر.
۲. پابرجا.
۳. استوار.
۴. پایدار؛ همیشگی.
۵. آنچه با برهان و دلیل مورد قبول واقع شده؛ مدلّل.
۶. (اسم، صفت) (نجوم) = ثابته
〈 ثابت شدن: (مصدر لازم) استوار شدن؛ مدلّل شدن؛ محقق شدن.
〈 ثابت کردن: (مصدر متعدی) محقق کردن؛ مدلّل کردن.
جایگزین
بیحرکت، جایگیر
باقی، دایم، لایتغیر
قطعی، محرز، محقق، مدلل، مسلم، یقین
استوار، برقرار، پابرجا، پادار، پایدار، قائم، قرص، محکم، مستقر، مقاوم ≠ متحرک
۱. استوار، برقرار، پابرجا، پادار، پایدار، قائم، قرص، محکم، مستقر، مقاوم
۲. باقی، دایم، لایتغیر
۳. قطعی، محرز، محقق، مدلل، مسلم، یقین
۴. واثق
۵. جایگزین
۶. بیحرکت، جایگیر ≠ متحرک
استوار، ایستا، پایا، پا یدار، با دوام، پابرجا، سخت