تیزگرد. [ گ َ ] (نف مرکب ) گردگردنده . (ناظم الاطباء). تندرو. تندگردنده . آنکه به تندی چرخد : نگه کن بر این گنبد تیزگردکه درمان از اویست و زویست درد. فردوسی .که داند درین گنبد تیزگرددر او سور چند است و چندی نبرد. فردوسی .چه جویی از این گنبد تیزگردکه هرگز نیاساید از کارکرد. فردوسی .تا آن جوان تیزقوی را چو جادوان این چرخ تیزگرد چنین کرد کند و پیر. ناصرخسرو.شرف چرخ تیزگرد او بوددر حدیث و حدید مرد او ...