معانی کلمه : تیزرو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
رهوار نوند تند رو
مترادف و متضاد
بادپا، تندرو، تیزتک، رهوار، سبکسیر، فرز ≠ کندرو
acute (صفت)
تند، نوک تیز، حاد، بحرانی، تیز، حساس، زیرک، تیزرو، زیر، روشن بین، تیز نظر، شدید، تیز

بادپا، تندرو، تیزتک، رهوار، سبکسیر، فرز ≠ کندرو