تیزدم. [ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه دارای نفس تند و سوزان باشد. ( ناظم الاطباء ). خشمناک : چو شیر ژیان شد بر پیلسم برآویخت با آتش تیزدم.فردوسی.برفتم بسان نهنگ دژم مرا تیزچنگ و ورا تیزدم.فردوسی.بغرید چون تیزدم اژدهابزد خنجرآمد ز دستش رها.فردوسی.چون تنور از نار نخوت هرزه خوار و تیزدم چون فطیر از روی فطرت بدگوار و جانگزای.خاقانی.- تیزدم برزدن ؛ فریاد سخت برآوردن. بانگ بلند برزدن از شدت خشم و جز آن : بگفت ا...
فرهنگ عمید
۱. آن که دارای نفس تند و سوزان باشد. ۲. کارد یا شمشیری که دم آن تیز و بُرنده باشد.