تکمیل. [ ت َ ] ( ع مص ) تمام کردن.( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تمام گردانیدن و نیکو کردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). تمام گردانیدن. و با لفظ دادن مستعمل.( آنندراج ). کامل گردانیدن و نیکو کردن. ( ناظم الاطباء ). || ( اصطلاح تصوف ) از فنون تصوف سراویل یا سلاح دادنست و آن بعد از شد و پیش از شد تواند بود. چون کبیر شایستگی آن یابد. ( نفایس الفنون علم تصوف ). رجوع...
فرهنگ عمید
۱. کامل کردن، تمام کردن. ۲. نیکو کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) تمام کردن ، رسا کردن .
فرهنگ فارسی
کامل کردن، تمام کردن، نیکوکردن ۱ - ( مصدر ) رسانیدن رسا کردن تمام کردن . ۲ - نیکو کردن . ۳ - ( اسم ) رسیدگی رسایی کمال . جمع : تکمیلات .
مترادف و متضاد
اتمام، اکمال، پایان، ختم، رسایی، کمال
کامل کردن، تمام کردن، بهپایان رسانیدن
۱. اتمام، اکمال، پایان، ختم، رسایی، کمال ۲. کامل کردن، تمام کردن، بهپایان رسانیدن