تکلیف. [ ت َ ] ( ع مص ) چیزی از کسی درخواستن که در آن رنج بود. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ). چیزی از کسی خواستن که او را از آن رنج رسد. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). زیاده از اندازه طاقت کار فرمودن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ) ( از غیاث اللغات ). کسی را در رنج انداختن. ( غیاث اللغات ). ارتکاب هر کاری که فوق طاقت باشد. ( ناظم الاطباء ). الز...
فرهنگ عمید
۱. کاری دشوار به عهدۀ کسی گذاشتن، فرمان به کاری سخت و پرمشقت دادن. ۲. (اسم ) وظیفه و امری که به عهدۀ شخص است و باید انجام بدهد.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) به رنج افکندن . ۲ - بار کردن . ۳ - (اِ. ) وظیفه ای که باید انجام داد.
دانشنامه آزاد فارسی
تَکْلیف(در لغت به معنای گماردن به کار سخت، الزام) اصطلاحی در فقه، الزام خداوند است به فعل یا ترک به نحو وجوب، حرمت، استحباب یا کراهت. منشاء تکلیف، علم خداوند است به وجود مصلحت انجام یا ترک فعلی از سوی آدمی، سپس بعث و زجر می کند؛ یعنی به فعل، امر و از ترک فعل، نهی می کند. در این مرحله، تکلیف، به فعلیت می رسد، لیکن هنوز منجز نیست. تکلیف وقتی منجز می شود که مکلف به آن علم پیدا کند. فقیهان بر این اساس...
فرهنگ فارسی
کاری دشواربعهده کسی گذاشتن، فرمان بکاری سخت، وپرمشقت دادن، امری بعهده شخصی انداختن برای امری۱ - ( مصدر ) برنج افکندن.۲ - بار کردن بگردن گذاشتن کاری سخت و شاق را بعهد. کسی گذاشتن . ۳ - رسیدن بسن بلوغ و رشد ( پسر و دختر ) . ۴ -( اسم ) وظیفه ای که باید انجام شود( مانند مشق خط و حل مسایل شاگردان ) . ۵ - اوامر و نواهی خداوند بر بندگان . ۶ - مالیات غیر مستمر یا فوق العاده ۷ - مصادره . جمع : تکلیفات ....
[ویکی شیعه] تکلیف، اصطلاحی فقهی و کلامی و به معنای وظیفه ای است که از ناحیه دین بر گردن بندگان نهاده می شود که به واسطه آن انجام دادن یا ترک کاری بر فرد واجب می شود.
در علوم اسلامی به تکلیف از دو منظر توجه شده است: نخست از منظر فقهی، و به تبع آن اصولی؛ دوم از منظر کلامی. در فقه و اصول ماهیت تکلیف و شرایط آن با توجه به وجه عملی موضوع بررسی می شود. در مقابل، در کلام به موضوعات مذکور به صورت نظری و ا...