تک . [ ت َک ک ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || پا سپر کردن کسی را تا سرش بشکند. || اثر کردن نبیذ در کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ صوت ) عمل تیک تاک در ساعت . (از دزی ج 1 ص 149).
تکه؛ لقمۀ طعام.
۱. دنباله.
۲. [قدیمی] ته؛ پایین؛ قعر.
۱. نوک؛ منقار.
۲. تیزی سر چیزی، مثل نوک سوزن، خنجر، نیزه، و امثال آنها.
۱. تنها؛ یکه.
۲. یگانه.
۳. کم؛ اندک.
〈 تکتک: (قید) یکییکی.
(تِ) (اِ.) ساج .
( ~.) (ص . اِ.) تنها، یگانه .
( ~.) [ په . ] (اِ.) دو، دویدن .
(تَ) [ په . ] (ص .) اندک ، کم ، قلیل .
(تُ) (اِ.) 1 - منقار مرغ ، نوک پرنده . 2 - تیزی سر چیزی مانند نوک سوزن و خنجر.
( ~.) [ قس . تق ] (اِصت .) 1 - زدن دست بر کنار تخته نرد که کعبتین درست بنشیند. 2 - هر قسم زدن (عموماً).
۱قیم ۲پایه چوبی تکیه گاه پرچین
۱نوک – نوک کوه،درخت یا هر چیز مرتفع ۲انتها
۱لب – دهان ۲منقار – نوک هر چیزی ۳صدایی که از شکستن چیزی ...
۱گوسفندی که از گله جدا مانده و گم شده باشد ۲انتها و انفرادی ...
صفت ≠ جفت، زوج
تنها، طاق، فرد، منفرد، یگانه ≠ عزب، مجرد
۱. تنها، طاق، فرد، منفرد، یگانه ≠ جفت، زوج
۲. عزب، مجرد
۳. تاخت، تک، تهاجم، حمله، هجوم، یورش ≠ پاتک، دفاع
۴. دو، دویدن
۵. بینظیر، بیمثل، بیهمال، بیمانند، فرید، وحید
۶. ته، قعر
۷. اندک، قلیل، کم