توکیل. [ ت َ ] ( ع مص ) وکیل کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ). وکیل گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). گماشتن دیگری را بجای خود که از جانب او در آنچه مالک آن است تصرف کند. ( از تعریفات جرجانی ). || کاری با کسی ( به کسی ) گذاشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ...
فرهنگ عمید
۱. وکیل گرفتن. ۲. کسی را از طرف خود وکیل ساختن و کاری را به عهدۀ او گذاشتن.
فرهنگ معین
(تُ ) [ ع . ] (مص م . ) کسی را وکیل خود کردن .
فرهنگ فارسی
وکیل قراردادن، وکیل کردن کسی، کسی راوکیل ساختن ( مصدر ) برگماشتن وکیل کردن کسی را اجرای کاری را بعهد. شخصی واگذاشتن . جمع : توکیلات .