توهّم (hallucination)ادراک اشتباه در هریک از حواس پنج گانه بدون محرک بیرونی، مانند دیدن چیزی که در واقع وجود ندارد. توهمات ممکن است در حالت بین خواب و بیداری، روان آشفتگی۱، روان آشفتگی الکلی (دلیریوم ترمنس)۲، یا فرسودگی (تحلیل قوا)۳ روی دهند؛ توهمات، متأثر از هیپنوتیزم۴ نیز به وقوع می پیوندند. حس بینایی بیش از دیگر حواس به توهم مبتلا می شود. توهمات مستمر از مشخصات اسکیزوفرنی۵ است. در نوعی از اسکیز...
فرهنگ فارسی
وهم داشتن، گمان بردن، بگمان افتادن، خیال وگمان ۱ - ( مصدر ) گمان بردن پنداشتن وهم داشتن . ۲ - ترسیدن بیم کردن . ۳ - ( اسم ) وهم پندار . ۴ - ( اسم ) ترس بیم . جمع : توهمات .
دانشنامه عمومی
توهم یا به فارسی پریشان پنداری به دو صورت حسی و اطلاعاتی می باشد:۱- حسی: درک اشتباه یکی از حواس پنجگانه است که در فقدان یک محرک خارجی مربوط به آن حس به وجود می آید و توسط شخص درک می شود. مثلاً فرد فکر می کند که صدای حرف زدن فرد دیگری را در تنهایی می شنود یا او را می بیند.برای اینکه یک ادراک توهم محسوب شود، دو معیار لازم است:اول اینکه به صورت یک ادراک واقعی حس می شود و نه به صورت یک تصور و دوم اینک...
مترادف و متضاد
پندار، خیال، زعم، ظن، گمان، وهم ≠ یقین
۱. پندار، خیال، زعم، ظن، گمان، وهم ≠ یقین ۲. بیم، ترس، اضطراب، وحشت ۳. پنداشتن، گمان کردن
imagination (اسم)خیال، انگاشت، ابتکار، تصور، فانتزی، پنداره، تو هم، تخیلhallucination (اسم)خیال، تجسم، اغفال، وهم، خطای حس، تو همsuspicion (اسم)ظن، بدگمانی، سوء ظن، تردید، تو همsingle space (اسم)تو هم، تک فاصله...