معانی کلمه : تونگو
لغت نامه دهخدا
تونگو. [ ت َ وَ ] ( اِ ) حجام بود. ( فرهنگ جهانگیری ). تانگو. ( شرفنامه منیری ). حجام که تانگو نیز گویند. ( فرهنگ رشیدی ). سرتراش وحجام را گویند و به این معنی بجای «واو» آخر «رای » قرشت هم آمده است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به تونگر و تانگو شود. || جامه دان و صندوق پول. || عنان. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. حجام، خون گیر.
۲. سرتراش.
۲. سرتراش.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
بانوا
تونگو شهری در شهرستان تانسیلا در استان بانوا در بورکینافاسوی غربی است و جمعیت آن ۱,۳۵۰ نفر است.
تونگو شهری در شهرستان تانسیلا در استان بانوا در بورکینافاسوی غربی است و جمعیت آن ۱,۳۵۰ نفر است.
wiki: تونگو
واژه نامه بختیاریکا
تُمِناس
