تولد کردن. [ ت َ وَل ْ ل ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زائیده شدن. ( ناظم الاطباء ).متولد شدن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : فرزند خلاف فتنه لابدبالغ ز رحم کند تولد.واله هروی ( از آنندراج ).|| پدید آوردن. پدید آمدن : در گشادن وی ( محمد ) خلل های بزرگ تولد کند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 216 ). هشیار باشد که علی تکین رسولی خواهد فرستاد و تقرب او قبول خواهد بود تا فسادی تولد نکند. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 306 ). ...