کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه توفی | کلماتور
معانی کلمه : توفی
تلفظ بین المللی :
/tˈuːfi/
تلفظ :
[t'u:fi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رضا توفیق
توفیر کردن
توفیق دهنده
توفیق ناگهانی
توفیق نشده
توفیق نیافتن
توفیق الحکیم حسین
توفیق حسین
توفیق فکرت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
توفی. [ ت َ وَف ْ فی ] ( ع مص ) جان برداشتن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ، ترتیب عادل بن علی ). میرانیدن. یقال : توفی اﷲ تعالی ؛ ای قبض روحه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) : اﷲ یَتَوَفّی الأنفس حین موتها. ( قرآن 42/39 ). || تمام فاستدن. ( زوزنی ) ( از ترجمان جرجانی ، ترتیب عادل بن علی ). تمام گرفتن حق را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب ا...
فرهنگ عمید
۱. میرانیدن.
۲. تمام حق را گرفتن.
فرهنگ معین
(تُ وَ فّ ) [ ع . ] (مص ل . ) درگذشتن ، مردن .
فرهنگ فارسی
جان برداشتن میرانیدن تمام فاستدن
کلمات مرتبط
رضا توفیق
توفیر کردن
توفیق دهنده
توفیق ناگهانی
توفیق نشده
توفیق نیافتن
توفیق الحکیم حسین
توفیق حسین
توفیق فکرت
نظرات