معانی کلمه : توشه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. زاد، ذخیره و تدارک.
۲. خوراک اندک، خوراکی که در سفر با خود بردارند.
۲. خوراک اندک، خوراکی که در سفر با خود بردارند.
فرهنگ معین
(ش ِ ) (اِ. ) ۱ - خوراک اندک . ۲ - خوراکی که مسافران همراه خود برند.
فرهنگ فارسی
باری که مسافر با خود به داخل هواپیما نمیبرد
زاد، خوراک اندک ، وراکی که درسفرباخودبردارند
( اسم ) ۱ - طعام اندک قوت لایموت . ۲ - خوراک و طعامی که مسافران باخود همراه برند زاد .
( اسم ) ۱ - طعام اندک قوت لایموت . ۲ - خوراک و طعامی که مسافران باخود همراه برند زاد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بار، بنه
رزق، روزی
اندوخته، ذخیره
رهتوشه، زادراه
آذوقه، ارزاق، برگ، جیره، خواربار، خوراکی، زاد، قوت، قوتلایموت، نوا
۱. آذوقه، ارزاق، برگ، جیره، خواربار، خوراکی، زاد، قوت، قوتلایموت، نوا
۲. رزق، روزی
۳. اندوخته، ذخیره
۴. بار، بنه
۵. رهتوشه، زادراه
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{luggage, baggage} [حمل ونقل هوایی] باری که مسافر با خود به داخل هواپیما نمی برد
