معانی کلمه : توجه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
رو کردن، روی آوردن، رو گرداندن به طرف چیزی.
فرهنگ معین
(تَ وَ جُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - روی کردن . ۲ - روی گردانیدن به سوی چیزی .
فرهنگ فارسی
روکردن، روی آوردن، روگرداندن بطرف چیزی
تمرکز ذهن بر محرک یا محرکهای خاص و نادیده گرفتن محرکهای محیطی دیگر
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پروا
نگهداری
تمایل، میل
روی کردن، روی آوردن
تیمار داشتن، غمخواری
تدقیق، دقت، مبالات، مداقه، نگرش
پرستاری، تیمار، دلسوزی، علاقه، مراقبت، مواظبت
اعتنا، التفات، رعایت، عنایت، مبالات، محل، مراعات، ملاحظه، وقع
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
روی آوری، پروا، رویکرد، منید، روی آوری، پرداختن، دریافت
فرهنگستان زبان و ادب
{attention} [روان شناسی] تمرکز ذهن بر محرک یا محرک های خاص و نادیده گرفتن محرک های محیطی دیگر
