توابع. [ ت َ ب ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ تابع. ( از اقرب الموارد ) ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). جمع تابع وتبع، مفرد هم آمده است. ( آنندراج ). ج ِ تابعة. ( ناظم الاطباء ). || ملحقات و لواحق و متع-لقات وهر چیز که پیروی کند چیز دیگری را و نیز لفظی که پیروی لفظ دیگر نماید مانند «حَسَن بَسَن ». ( ناظم الاطباء ). || اسمهایی که اِعراب آنها بر سبیل تبعیت غیر باشد چون صفة، بدل ، عطف بیان ، عطف بحروف.- توابع خطا...
فرهنگ عمید
۱. پیرو، پیروی کننده. ۲. (اسم ) (ادبی ) در دستور زبان فارسی، کلمات مهمل و بی معنی که دنبال بعضی از کلمات گفته و نوشته می شود، مانند «پَخت» در رخت وپَخت، و «پاخت» در ساخت وپاخت.
[ویکی فقه] توابع، اصطلاحی در علم نحو می باشد.تابع در لغت به معنای پیرو است.معنای اصطلاحی تابعو در اصطلاح، کلمه ای است که در اِعراب، تابع کلمه پیش از خود (متبوع) است.توابع به اعتبار لفظتوابع به اعتبار لفظ شامل نعت یا صفت ، عطف با حروف یا عطف نَسَق ، تأکید یا توکید ، بدل ، و عطف بیان اند ،توابع به اعتبار معنا...wikifeqh: توابع...