تهیه کردن. [ ت َ هی ی َ / ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تدارک کردن و اسباب کار و شغلی را آماده و فراهم نمودن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده قبل و تهیه شود.
فرهنگ فارسی
تدارک کردن و اسباب کار و شغلی را آماده و فراهم نمودن
مترادف و متضاد
get (فعل)ربودن، رسیدن، تحصیل کردن، بدست اوردن، حاصل کردن، تهیه کردن، زدن، فهمیدن، فراهم کردن، کسب کردن، تصرف کردنprocess (فعل)به انجام رساندن، تهیه کردن، تمام کردن، پردازش کردن، مراحلی را طی کردنsupply (فعل)تهیه کردن، تولید کردن، رساندن، تامین کردن، تدارک دیدن، دادن بهafford (فعل)حاصل کردن، از عهده برامدن، تهیه کردن، دادن، موجب شدن، استطاعت داشتنadminister (فعل)انجام دادن، تصفیه کردن، اداره کردن، ...