کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تهکم | کلماتور
معانی کلمه : تهکم
تلفظ بین المللی :
/tˈahkam/
تلفظ :
[t'ahkam]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خطاب تهکم
تهکمی
استعاره تهکمیه
استفهام تهکمی
سالم ترکمان
انکلساریا بهرام گور تهمورس
انکلساریا تهمورث دین شاه
سیماهای تکمیلی
صحرای ترکمن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تهکم. [ ت َ هََ ک ْ ک ُ ] ( ع مص )شکسته و ویران شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بیران شدن. ( تاج المصادر بیهقی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || فروریختن چاه و مانندآن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خندستانی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). خندستانی کردن ؛ یعنی مسخرگی کردن.( مجمل اللغة از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). فسوس نمودن. ( منتهی ...
فرهنگ عمید
۱. استهزا کردن.
۲. خشم گرفتن.
۳. تکبر کردن.
۴. بر فوت چیزی پشیمانی خوردن.
۵. فروریختن و ویران شدن چاه و مانند آن.
فرهنگ معین
(تَ هَ کُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - دست انداختن . ۲ - خشم گرفتن . ۳ - پشیمانی خوردن . ۴ - ویران شدن .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) فسوس داشتن دست انداختن . ۲ - ( اسم ) ریشخند . جمع : تهکمات .
شکسته شدن و ویران شدن بیران شدن
مترادف و متضاد
۱. ریشخند، استهزا، مسخره، تمسخر
۲. دست انداختن
کلمات مرتبط
خطاب تهکم
تهکمی
استعاره تهکمیه
استفهام تهکمی
سالم ترکمان
انکلساریا بهرام گور تهمورس
انکلساریا تهمورث دین شاه
سیماهای تکمیلی
صحرای ترکمن
نظرات