تهجی. [ ت َ هََ ج ْ جی ] ( ع مص ) به هجا کردن سخن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). حروف مقطعات خواندن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شمردن حروف به اسمهای آنان. ( از اقرب الموارد ). هجا کردن ؛ یعنی حروف مفرده را با همدیگر ترکیب دادن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || املاء نمودن. ( ناظم الاطباء ). || هجوگفتن کسی را. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) : درین معامله یکی بیت ازرقی بشنونه بر طریق تهجی به و...
فرهنگ عمید
۱. حروف کلمه را از هم جدا کردن و به اسم خواندن با حرکت و صدای آن، هجی کردن. ۲. [قدیمی] نکوهش کردن، هجو کردن.
فرهنگ معین
( تهجّی ) (تَ هَ جّ ) [ ع . ] (مص م . ) هجی کردن حروف .
فرهنگ فارسی
حروف کلمه راخواندن وازهم جداکردن، ازالف تای ۱-( مصدر )حروف یک کلمه را از هم جدا کردن وخواندن حروف الفبا را باسم خواندن . ۲ - ( اسم ) قرائت حروف باسم آنها .یا حروف تهجی . حروف الفبا .