تنگسال. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) سال قحط و امساک باران. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). سال قحط و کمیاب. ( ناظم الاطباء ). جدب. مقابل فراخ سال. سالی که حاصل کشت کم آمده باشد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : وگر نامدی داشتندی به فال که ناچار برخاستی تنگسال.( گرشاسبنامه ).و نیکی و بدی سال اندر جو پدید آید که چون جو راست برآید و هموار دلیل کند که آن سال فراخ بود و چون پیچنده و ناهموار برآید تنگ سال بود. ( نورو...
فرهنگ عمید
= قحط سالی
فرهنگ فارسی
سال تنگ، سال قحط، سالی که در آن بارندگی نشود سال قحط و امساک باران . سال قحط و کمیاب .