معانی کلمه : تنگدست
لغت نامه دهخدا
تنگدست . [ ت َ دَ ] (اِ مرکب ) مسند کوچک و مسندی که کم بدست آید. (برهان ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. فقیر، بی چیز، تهیدست.
۲. خسیس.
۲. خسیس.
فرهنگ معین
( ~. دَ )(ص مر. )کنایه از: تهی دست ، فقیر.
فرهنگ فارسی
کنایه ازفقیروبی چیزوتهیدست
( صفت ) تهیدست فقیر بی چیز .
مسند کوچک و مسندی که کم بدست آید .
( صفت ) تهیدست فقیر بی چیز .
مسند کوچک و مسندی که کم بدست آید .
مترادف و متضاد
پریشانحال، مضطر
بیبضاعت، بیچیز، تنگعیش، تهیدست، فقیر، محتاج، مسکین ≠ غنی، منعم، گشادهدست
indigent (صفت)
تهی، خالی، تهی دست، تنگدست
underprivileged (صفت)
در مضیقه، تنگدست، کم امیتاز
