تنگبار. [ ت َ ] (اِخ ) نامی از نامهای باریتعالی جل شأنه . (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). خدا. باریتعالی . (فرهنگ فارسی معین ). از نامهای حق تعالی . (فرهنگ جهانگیری ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
تنگبار. [ ت َ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) به اصطلاح سالکان ، حضرت باریتعالی است به اعتبار وحدت حقیقی که آنجا گنجایش هیچ چیز نیست ، نه از طریق وجود و...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] آستان و درگاهی که بار یافتن در آن دشوار باشد: دل شه در آن مجلس تنگ بار / به ابرو فراخی درآمد به کار (نظامی۶: ۱۰۷۹ ). ۲. [مجاز] ویژگی کسی که هیچ کس را نزد خود بار ندهد و راه یافتن به او ممکن نباشد. ۳. (اسم ) از نام های باری تعالی.
فرهنگ معین
(تَ ) (ص مر. ) ۱ - کسی که هیچ کس را نزد خود نپذیرد. ۲ - صعب العبور.
فرهنگ فارسی
آستان درگاهی که باریافتن در آن دشوارباشد ۱- ( اسم ) درگاه و بارگاه شاه و امیری که باریافتن در آن دشوار باشد . ۲ - ( صفت ) کسی که به هیچکس اجاز. ورود نزد خود ندهد . ۳ - ( اسم ) خدا باری تعالی . باصطلاح سالکان حضرت باریتعالی است باعتبار وحدت حقیقی که آنجا گنجایش هیچ چیز نیست . نه از طریق وجود و نه از راه تعقل .