تنگ چشمی. [ ت َچ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب ) کنایه از بخل بلحاظ آنکه صاحبش به سبب دون همتی به دنیای فانی پسند نموده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). کوته نظری. اندک بینی : جهان نیز چون تنگ چشمان دور است از این تنگ چشمی از این تنگ باعی.خاقانی.تنگ چشمی ز تنگ چشمی دورهمه سروی ز خاک و او از نور.نظامی. || چگونگی آنکه چشمان تنگ دارد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). خردی و کشیدگی چشم. حالت چشم ترکان و مغولان و چین...
فرهنگ عمید
۱. آزمندی، حرص. ۲. بخل: به تنگ چشمی آن تُرک لشکری نازم / که حمله بر من درویش یک قبا آورد (حافظ: ۲۹۸ ).
فرهنگ معین
( ~. چَ ) (اِمص . ) بُخل ، حسادت .
فرهنگ فارسی
کنایه از بخل بلحاظ آنکه صاحبش به سبب دون همتی به دنیای فانی پسند نموده .