Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تنگ

تلفظ بین المللی : /tˈanɡ/ تلفظ :‌ [t'ang]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیجملات نمونهگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • تَنگ
  • تِنگ
  • تُنگ
  • تنگ ارم
  • تنگ بانش
  • تنگ تیزاب گردشگاه
  • تنگ دالاو تفریحگاه جنگلی
  • تنگ سروک نقوش برجسته
  • تنگ نوروزی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیجملات نمونهگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

تنگ . [ ت ِ ] (اِ) منقار مرغان باشد. (برهان ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

تنگ . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کنارک شهرستان چاه بهار است که 4000 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

تنگ . [ ت َ ] (اِخ ) نام ولا...

فرهنگ عمید

۱. پارچ.
۲. کوزۀ آب یا شراب که از سفال یا بلور یا چیز دیگر درست کنند به ویژه کوزه‌ای که شکمش بزرگ و گردنش باریک و دهانۀ آن تنگ باشد: تنگ آبخوری، تنگ بلور.

۱. تسمه یا نواری پهن که به کمر اسب یا الاغ می‌بندند.۲. هرچیزی که چیز دیگر را با آن بفشارند و زیر فشار قرار بدهند، مانند قید صحافی.۳. بار.۴. [قدیمی] یک لنگه بار.۵. [قدیمی] جوال.۶. [قدیمی] بار و خروار از چیزی: ◻︎ دراین میانه فزون دارد ا...

فرهنگ معین

( تَ ) (ص .) 1 - بسیار نزدیک ، چسبان . 2 - نایاب .

(تُ) (اِ.) کوزه ای از جنس سفال یا بلور که قسمت پایین آن بزرگ و بالای آن تنگ و باریک باشد.

( ~.) [ په . ] 1 - (ص .) باریک ، کم عرض . 2 - جایی که کسی یا چیزی به دشواری در آن جا گیرد. 3 - (اِ.) دره .

( ~.) (اِ.) 1 - لنگة بار، عدل ، جوال . 2 - تسمه ای که به کمر اسب یا الاغ بندند. 3 - آن چه که بدان چیزهایی را تحت فشار قرار دهند مانند...

دانشنامه آزاد فارسی

تُنْگتُنْگظرفی از جنس سفال، بلور، چینی، عاج، چوب و مانند آن ها، با گردن استوانه ای نسبتاً باریک، برای نگهداری آب و نوشیدنی های دیگر. تنگ دارای سه قسمت اصلی بدنه، گردن و دهانه است. بدنۀ آن کروی، شلجمی، بیضی یا باریک یا قطور، و دهانش تنگ و گاهی دارای آبریز منقارمانند است. این ظرف بدون دسته یا با دسته، و گاه با پایه یا بدون پایه است. لولۀ آن بر سرش قرار دارد و آن جا که به بدنه متصل می شود، تَنگ و سَر...

فرهنگ فارسی

تنگ-، در مضیغه

به صورت چسبیده به هم

دارای فضا یا پهنا یا قطر کم

گذرگاه کوهستانی باریک، گردنه

ظرفی با گردن استوانه‌ای و باریک

دره‌ای باریک و ژرف با دیواره‌های سنگی تقریباً قائم در کوهستان که از ژرف‌دره کوچک‌تر و از تنگ‌دره پرشیب‌تر است

( اسم ) ۱ - تسمه و نواری پهن که بکمر مرکوب ( اسب یا الاغ ) بندند دوالی که بدان بار را برپشت چارپا محکم سازند . ۲ - آنچه که بدان چ...

دانشنامه عمومی

(گنابادی) تِنْگَ [tenga]؛ خُشکی، گذرگاه.

تنگ یا پارچ (به انگلیسی بریتانیایی: Jug) (به انگلیسی آمریکایی: Pitcher) نوعی ظرف است که اغلب برای نگهداری مایعات از آن استفاده می شود. تنگ یک دهانه دارد که از آن می توان مایع را ریخت یا نوشید و اغلب یک دسته نیز دارد. بیشتر تنگها در طول تاریخ از سرامیک، شیشه یا پلاستیک ساخته شده اند.قرابهwiki: موندلیز به بازار عرضه گردید.فروش محصول تنگ بسیار ناچیز بود ...

گویش مازنی

۱تنگ ۲سبوی گلی – تنگ مسی

۱تسمه ی پهن از جنس چرم یا نخ که پالان را در پشت اسب محکم نگه ...

/tang/ تسمه ی پهن از جنس چرم یا نخ که پالان را در پشت اسب محکم نگه می دارد - محکم ۳جمع ۴باریک & تنگ - سبوی گلی – تنگ مسی

جملات نمونه

تنگ خیبر

Kheyber pass

تنگ بودن

to be (too) tight

تنگ کردن

to make tight, to constrict

یک جفت کفش تنگ

a pair of tight shoes

یک تنگ آب یخ

A pitcher/jug of ice water

کمربند خود را تنگ کن!tighten your belt!...

گویش اصفهانی

تکیه ای: teng
طاری: tang
طامه ای: tang
طرقی: tang
کشه ای: tang
نطنزی: tang

تکیه ای: tanga
طاری: lâ
طامه ای: tanga
طرقی: lâtanga
کشه ای: tanga
نطنزی: ǰor

مترادف و متضاد

اسم ≠ پهن، عریض

باریک، کم‌پهنا، کم‌عرض

آبخوری، شیشه، صراحی، کوزه، صراحیه، بلبله

۱. باریک، کمپهنا، کمعرض ≠ پهن، عریض
۲. کوچک ≠ بزرگ، فراخ
۳. ریز، کوچک ≠ گشاد
۴. فروزین، دوال، فتراک
۵. لنگه، عدل
۶. جوال
۷. تنگه، دروا، دره
۸. محدود، ≠ گشاد، فراخ
۹. تنگاتنگ، نزدیک
۱۰. بیفاصله، چسبیده، کیپ اندک

strait (اسم)باب، تنگنا، تنگه، ت...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تُنگ، ظرف مخصوص نگهداری و حمل مایعات، شامل سه قسمت اصلی بدنه، گردن و دهانه می باشد.از وجه تسمیه آن اطلاع دقیقی در دست نیست. به سبب شباهتش با کوزه، برخی واژه نامه ها آن را کوزه ای سفالین یا بلورین بیضی شکل که لوله و نایژه آن بر سرش قرار دارد یا کوزه ای که «شکمش کلان و گردنش کوتاه و دهانش تنگ باشد»، معرفی کرده اند. اشکال تنگاین ظرف به اَشکال گوناگون دیده شده است: بدنه مدور، شَلْجَمی، گلاب...

واژه نامه بختیاریکا

بار محکم شده بر روی یک چهارپا
به تنگ
جفت؛ کنار
( تِنگ ) چاق
دره؛ صعب العبور
( تِنگ ) سفت
( تَنگ ) غمگین؛ درفکر؛ ناراحت؛ غمگین؛ به تنگ
( تَنگ ) کم عرض
( تُنگ ) کنده درخت؛ هیزم؛ تنه درخت بلوط
محتاج؛ سخت. مثلاً تنگسِه یعنی محتاجه

فرهنگستان زبان و ادب

{gorge} [جغرافیا، زمین شناسی] دره ای باریک و ژرف با دیواره های سنگی تقریباً قائم در کوهستان که از ژرف دره کوچک تر و از تنگ دره پرشیب تر است

کلمات مرتبط

  • تَنگ
  • تِنگ
  • تُنگ
  • تنگ ارم
  • تنگ بانش
  • تنگ تیزاب گردشگاه
  • تنگ دالاو تفریحگاه جنگلی
  • تنگ سروک نقوش برجسته
  • تنگ نوروزی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات