تنوخ . [ ت ُ ] (ع مص ) مقام کردن . (تاج المصادر بیهقی ). مقیم شدن در جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ثابت ماندن بر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
تنوخ . [ ت َ ن َوْ وُ ] (ع مص ) در زیر آوردن . (زوزنی ). در زیر آوردن فحل ماده را. (تاج المصادر بیهقی ). فروخوابانیدن شتر نر، ماده را تا گشنی کند و فروخوابان...
دانشنامه آزاد فارسی
تَنوخگروهی از قبایل چادرنشین عرب یمن که بدون اشتراک در نسب، برای مهاجرت و حمایت از یکدیگر هم پیمان شدند و احتمالاً در اوایل قرن ۳م به بحرین و پس از آن به طرف عراق کوچیدند. گروهی از این قبایل در حیره و انبار متوقف شدند و باقی آن ها به طرف شام رفتند. بسیاری از تنوخیان عراق به تدریج به مسیحیت پیوستند و پیرو مذهب یعقوبی شدند. تنوخیان شام نیز به مسیحیت گرویدند و از طرف دولت روم شرقی حکومت شام را به دست...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] تنوخ (ابهام زدایی). تنوخ ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • قبیله تنوخ، از قبائل مسیحی عرب قبل از اسلام• اتحادیه تنوخ، اتحادیه قبایل مختلف عرب پیش از اسلام، دارای نسب مشترک• تنوخ در بین النهرین، اتحادیه قبایل مختلف عرب پیش از اسلام، دارای نسب مشترک در بین النهرین• تنوخ در شام، اتحادیه قبایل مختلف عرب پیش از اسلام، دارای نسب مشترک در شام• تنوخ در عربستان، اتحادیه قبایل مختلف عرب...