Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تنعم کردن

تلفظ بین المللی : /tanˈaʔʔom kˈardan/ تلفظ :‌ [tan'a??om k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • تنعم
  • تنعم راندن
  • تناعم
  • تندم
  • تنسم
  • دارم لباس­هایم را می پوشم ( دارم رختم را تنم می کنم).
  • تَعم
  • تَعم مزّه
  • تثعم
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

تنعم کردن. [ ت َ ن َع ْ ع ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خوش گذراندن. به ناز و نعمت زندگی کردن. در خوشی و آسایش و نعمت زیستن : هزار سال تنعم کنی بدان نرسدکه یک زمان به مراد کسیت باید بود.سعدی.مباش ازبهر روزی مضطرب ، بنشین تنعم کن که از نان خوردن افتاده ست دندانی که جنبیده.مخلص کاشی ( از آنندراج ).رجوع به تنعم ودیگر ترکیبهای آن شود....

فرهنگ فارسی

خوش گذراندن . به ناز و نعمت زندگی کردن .

کلمات مرتبط

  • تنعم
  • تنعم راندن
  • تناعم
  • تندم
  • تنسم
  • دارم لباس­هایم را می پوشم ( دارم رختم را تنم می کنم).
  • تَعم
  • تَعم مزّه
  • تثعم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات