معانی کلمه : تنش
لغت نامه دهخدا
تنش. [ ت َ ن ِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از تنیدن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تنیدن شود.
فرهنگ عمید
تنیدن#NAME?
= تنیدن
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
اسم مصدر از تنیدن
دانشنامه عمومی
تشنج، ناآرامی، آشفتگی
مترادف و متضاد
اغتشاش، انقلاب، بحران، ناآرامی ≠ آرامش
tension (اسم)
بحران، کشش، تیرگی، کشمکش، فشار، تشنج، سفتی، تنش، تمدد، قوه انبساط
فرهنگستان زبان و ادب
{stress} [ژئوفیزیک، مهندسی عمران] نیروی وارد بر واحد سطح در نقطه ای داخل جسم
{tension} [روان شناسی] احساس فشار روانی و جسمی در شرایط ناراحت کننده
{tension} [روان شناسی] احساس فشار روانی و جسمی در شرایط ناراحت کننده
