کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تنحل | کلماتور
معانی کلمه : تنحل
تلفظ بین المللی :
/tanˈahhol/
تلفظ :
[tan'ahhol]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
روان شناسی تحلیلی
روش تحلیل تأثیر بر روند
زبان تحلیلی
اندام تحلیل رفته
سطح تحلیل
سطح جهانی تحلیل
سطح فردی تحلیل
سطح ملی تحلیل
فرایند تحلیل سلسله مراتبی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
تنحل. [ ت َ ن َح ْ ح ُ ] ( ع مص ) شعردیگری را بر خود بستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به انتحال شود.
فرهنگ عمید
۱. خود را به مذهبی منتسب کردن.
۲. شعر دیگری را به خود نسبت دادن.
فرهنگ معین
(تَ نَحُّ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - نسبت دادن . ۲ - شعر یا، نوشته ای را به خود یا کسی نسبت دادن . ۳ - مذهبی را اختیار کردن .
فرهنگ فارسی
شعر دیگری را بر خود بستن
کلمات مرتبط
روان شناسی تحلیلی
روش تحلیل تأثیر بر روند
زبان تحلیلی
اندام تحلیل رفته
سطح تحلیل
سطح جهانی تحلیل
سطح فردی تحلیل
سطح ملی تحلیل
فرایند تحلیل سلسله مراتبی
نظرات