کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تناسق | کلماتور
معانی کلمه : تناسق
تلفظ بین المللی :
/tanˈɑsoq1/
تلفظ :
[tan'Asoq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دُش پروردگی چربی تناسلی
اندام تناسلی نر
اندام های تناسلی خارجی
زگیل تناسلی
سرریز تناسبی
شمارگر تناسبی
شکمی ـ تناسلی
غدد تناسلی
مرحلۀ تناسلی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
تناسق. [ ت َ س ُ ] ( ع مص ) با یکدیگر منتظم و آراسته شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تنسق. انتساق.انتظام بعض چیز با بعضی دیگر. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
با هم نظم وترتیب یافتن و منظم و آراسته شدن.
فرهنگ معین
(تَ سُ ) [ ع . ] (مص ل . ) نظم و ترتیب یافتن .
فرهنگ فارسی
با یکدیگر منتظم و آراسته شدن انتظام بعض چیز با بعض دیگر .
کلمات مرتبط
دُش پروردگی چربی تناسلی
اندام تناسلی نر
اندام های تناسلی خارجی
زگیل تناسلی
سرریز تناسبی
شمارگر تناسبی
شکمی ـ تناسلی
غدد تناسلی
مرحلۀ تناسلی
نظرات